ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
367
معجم البلدان ( فارسى )
هنگامى كه دجله از واسط دور مىشود به پنج رودخانهء بزرگ كشتى پذير بخش مىشود . كه از آنهاست رودخانههاى « ساسى » ، « غرّاف » ، « دقله » « 1 » ، « جعفر » و نهر « ميسيان » سپس همين رودخانهها دوباره در نزديكى مطاره با رود فرات كه يكروز راه با بصره فاصله دارد يك جا مىشود . « 2 » از ابن عباس « 3 » نقل است كه گفت خداوند متعال به دانيال ( ع ) بزرگ دستور داد كه براى بندگان من دو نهر بكن كه به دريا سرازير شوند . من به زمين دستور دادهام كه در اين راه دستور تو را پيروى كند . دانيال چوبى را به دست گرفت و بر زمين مىكشيد و آب در آن جارى مىشد ، و هر جا به زمين يتيم يا بيوه زن يا پير مردى مىرسيد و ايشان از دست او به خدا پناه مىبردند او خط را به اين طرف و آن طرف مىگردانيد ، و چنين بود كه پيچاپيچها در دجله و فرات پديد آمد . در همين روايت آمده است كه آغاز دجله در ارمنستان است و دجلهء كور ( عوراء ) نام دجلهء بصره است . برخى از شاعران تاى پايانين دجله را حذف كرده چنين سرودهاند : روّاد أعلى دجل يهدج دونها * قربا يواصله به خمس كامل « 4 » ابو العلاء معرّى چنين مىسرايد : سقيّا لدجلة و الدّنيا مفرّقة * حتّى يعود اجتماع النّجم تشتيتا و بعدها لا احبّ الشّرب من نهر * كانّما انا من اصحاب طالوتا ذمّ الوليد و لم اذمم بلادكم * اذ قال ما انصفت بغداد حوشيتا « 5 » بو القاسم على پسر محمد تنوخى قاضى چنين مىسرايد : أحسن بدجلة و الدّجا متصوّب * و البدر فى افق السّماء مغرّب فكانّها فيه بساط ازرق * و كانّه فيها طراز مذهب « 6 » و نيز ابن تمّار واسطى در وصف تابش ماه بر دجله چنين مىسرايد : [ 554 ] قم فاعتصم من صروف الدّهر و النّوب * و اجمع بكأسك شمل اللّهو و الطّرب اما ترى اللّيل قدولّت عساكره * مهزومة و جيوش الصّبح فى الطّلب و البدر فى الأفق الغربى تحسبه * قد مدّ جسرا على الشّطّين من ذهب « 7 » دجله نيز جايگاهى در بيابان عربستان است يزيد بن طثريه چنين مىسرايد : خلا الفيض ممّن حلّه فالخمايل * فدجلة ذى الأرطى فقرن الهوامل و قد كان محتلّا و فى العيش غرّة * لأسماء مفضى ذى سليل و عاقل فأصبح منها ذاك قفرا و سامحت * لك النّفس فانظر ما الّذى أنت فاعل « 8 »
--> ( 1 ) . ياقوت براى هر يك از پنج شاخهء دجله شناسهء ويژه نهاده به جز « دقله » كه آن را در اين جا و در نهر جعفر آورده است . ( 2 ) . در چاپ جندى از روض المعطار : 234 نقل دارد كه خسرو پرويز مىخواست سدّى بر رود دجله نزديك « خيزرانه » ببندد تا آب دجله به جايى كه امروز آن را « دجلهء كور - دجلة العورا » مىخوانند و از دجله جدا مانده است برود و راه خود مستقيم گيرد ليكن موفق نشد . تا اينكه خالد بن عبد اللّه قسرى ( حاكم مانوى عراق زمان بنى اميّه ) اين سد را بست ، ليكن آب دجله آن را نيز ويران كرد و هنوز آثار آجر و ساروج آن باقى است . براى « دجلهء كور » يا دجلهء مفتح كه امروز بهمن شير ناميده مىشود ن . ك : ( لسترنج ص 47 ) . ( 3 ) . ابن عباس بردهاى دانشمند به نام عكرمه داشت كه با فرهنگهاى كهن آشنا بود و چون سخنان خود را به نام ابن عباس بىسواد پخش مىكرد ، لقب « جدالامه » به او داده شد . ( ن . ك : مقالت جد الامه در مجلهء كاوه چ مونيخ ش 55 - 56 ص 23 - 25 ) از اين روى مىتوان ابن عباس را يكى از حلقههاى پيوند شمرد كه خرافات جهودان را به اسلام وارد نموده است . ( 4 ) . آب دجله كه از بالا سرازير مىشود به آن پيچ و خم مىدهد گه دور و گه نزديك مىشود تا به پنج شاخهء كامل مىرسد . ( 5 ) . شاداب باد دجله پراكنده مىشود و دوباره چون ستارگان گرد هم آيد . جز آب دجله ميل به نوشيدن ندارم گويى من از ياران طالوت هستم . شراب را نكوهش كنند نه شهر شما را . تا بگويند دربارهء بغداد نامنصفانه سرودى . ( 6 ) . خوشا دجله در تاريكى شب كه ماه در آسمان بسوى باختر بتابد . هالهء او همچون فرشى آبى رنگ در آسمان و ماه در آن مانند گلچهاى زرّين باشد . ( 7 ) . از بدبختىهاى روزگار به جام پناه بر ! كه شامل خوشىهاست ، مگر نبينى لشكر شب شكست خورده مىگريزد ، و سپاه بامدادى او را دنبال مىكند و پرتو ماه در افق باختر پلى زرّين ميان دو ساحل دجله ساخته است . ( 8 ) . خوشى از خوشبختان در « خمايل » و « دجله » ذى أرطى پس قرن الهوامل دور شد همه خوش بودند و مغرور ، ديوانه و عاقل پس سرزمين از ايشان خالى شد اكنون ببين تو چه توانى كرد .